حاج ملا هادي السبزواري
462
شرح مثنوى
( ( 3254 ) ) شكر او شكر خدا باشد يقين * چون به احسان كرد توفيقش قرين ن 1201 13 - ك 400 13 شكر او : يعنى شكر مهمانى كننده ، كه ميزبانش گويند . ( ( 3263 ) ) چون به گور آن ولى نعمت رسيد * گشت گريان زار و آمد در نشيد ن 1201 22 - ك 400 18 نشيد : شعر و ترانه خواندن . ( ( 3264 ) ) گفت اى پشت و پناه هر نبيل * مرتجىّ و غوث ابناءُ السّبيل ن 1202 1 - ك 400 18 مرتجى : به الف ، محل اميد . غوث : فريادرس . ابناء السبيل : كسانى كه در راه گذر و سفر فقير باشند . ( ( 3266 ) ) اى فقيران را عشير و والدين * در خراج و خرج و در ايفاى دين ن 1202 3 - ك 400 19 عشير : خويش . ايفاى دين : اداى قرض . ( ( 3267 ) ) اى چو بحر از بهر نزديكان گهر * داده تحفه بر سوى دوران مطر ن 1202 4 - ك 400 20 داده تحفه بر سوى : افصح است از نسخهء « داده و تحفه سوى » . ( ( 3268 ) ) پشت ما گرم از تو بود اى آفتاب * رونق هر قصر و گنج هر خراب ن 1202 5 - ك 400 20 و گنج هر خراب : افصح است از « هر گنج » ، كه در بعض نسخ است . ( ( 3269 ) ) اى در ابرويت نديده كس گره * اى چو ميكائيل راد و رزق ده ن 1202 6 - ك 400 21 راد : جوانمرد . ( ( 3271 ) ) ياد ناورده كه از مالم چه رفت * سقف سمت همتت هرگز نكفت ن 1202 8 - ك 400 22 نكفت : كفتانيدن ، شكافتن .